چند وقته حس ميكنم يه چيزي تو درونم گم شده.يه چيز خيلي با ارزش.ولي امروز ميخوام عزم سفر كنم و برم يه سفر حيجان انگيز به درونم
من تو همه خيابوناش گشتم.به تموم جاده هاي فرعي و اصلي سرك كشيدم.به تموم كوچه پس كوچه ها سر زدم.حلقه تموم درها رو گرفتم و كوبيدم تا درها به روم باز شد رفتم تو اتاقها تو حال تو حياط تو باغچه تو قلب همه گلها تموم پنجره ها رو وا كردم تا اينكه بالا خره يه چيزايه عجيب و غريبي پيدا كردم
اره من عين رو تو يه جاده ي فرعي كه رگ بود پيدا كردم
شين رو كنار يه پنجره به نام ميترال
و قاف رو تو اعماق وجود يه گل سرخ كه قلب بود پيدا كردم
من اينا رو حرف حرف كنار هم چيدم تا اينكه كلمه ي زيبايي به نام عشق رو در درونم يافتم


 

نوشته شده توسط ستاره آسمون در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 11:0 موضوع | لینک ثابت