دیروز هوای شهرم بارانی بود. دیروز باران آمد و تق تق بر قفل در خانه ها زد و گفت که هنوز دلتنگم نباشید هر وقت دیدم چشمهاتون ابری شد میام و بر آسمون وجودتون سرک می کشم.گفتم:بارون دلم تنگ شده، گفت:دلتنگیت با من.گفتم :بارون گریه ام میاد، گفت :اشکش از من . گفتم :بارون و بارون و بارون و....
و بارون هم گفت و گفت وگفت و.........
نوشته شده توسط ستاره آسمون در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست، حاصلش تن به فضا دادن و افسرن نیست،اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست،زندگی عشق به اوست،بال و ثروت هدف اصلی نیست،فکر خود کن عاقل،دل به دنیا مسپار دنیا جایگه اصلی نیست،دنیا وسیله ی رسیدن به هدف است، همه می دادند آن هدف چیست؟
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY