شب و روز ،قهر و آشتی ، گریه و خنده ،غم و شادی و... در پی هم می آیند و می روند .

روزگاری در کوچه پس کوچه های زندگی بوی عاطفه به مشام می رسید و محبت رایگان تقسیم می شد، خنده ها از صداقت بر روی لبها جاری بود و حرفهای مردمان بوی طعنه نداشت ،شکوه ها فقط برای ساعاتی در کنج دل بود و زود پاک می شد و...........

اما امروز دیگر از این ها خبری نیست یا اگر وجود دارند باید به زحمت بدست آورد.

امروز بهار دیگر آن طراوت و سر سبزی  خود را ندارد و برف هم سفیدی خود را !

امروز از جور نامردیهای زمانه برگ درختان زرد و گل های  شکوفه پرپر می شوند. مهر و محبت را باید به بهایی گزاف خرید که دیگر رنگی ندارند؛ امروز غبار غم بر دلهایی که روزی عاشقانه و از سر صداقت عشق می ورزیدند نشسته و دلها در سکوت و بی صدا می شکنند. صداقت دیگر رنگی به رخ ندارد و انسان در این آوردگاه با خود می گوید: ای کاش ،ای کاش می شد...

ای کاش دیگر وعده های دروغین نبود، ای کاش دروغ و ریا نبود ، کاش صداقت و یکرنگی وجود داشت ، کاش خنده ها از روی صداقت بود و هزاران کاش........  


 

نوشته شده توسط ستاره آسمون در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت