تبليغاتX
 برای تنهایی هایم...
 

بی وفا

عادت کرده به چشمانت

این چشمانم

مانوس شده با دلت

دل پریشانم

اما تو ای بی وفا دوست

گویی خواهی رفت از دیارچشمانم

آری من هم می دانم

خواهی برد یادم به گودال باطله ها،

نم نم

اما دیگر نمی دانم"به که باید دلبست

به که شاید دلبست"

من نمی دانم

آیا همه این گونه اند؟

می روند آهسته و می گویند نرم

غم مخور زمانه بی شرم است

جانم

!!!


 

نوشته شده توسط ستاره خاموش در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 16:54 موضوع | لینک ثابت


غریب آشنا

در شبی سرد و تاریک که حتی شمعی هم برای روشن شدن نبود اطرافم را حاله ای  از تردید فرا گرفت که هر چه بیشتر دست و پا می زدم در باطلاق آن بیشتر فرو می رفتم و دقیقاً همان هنگام که به وجود یاری دهنده ای نیاز پیدا کرده بودم تا شاید تخته چوبی به سویم دراز کنم و از آنجا نجاتم دهد از او خبری نبود و هنوز هم نیست


 

نوشته شده توسط ستاره خاموش در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت


بوی محرم

باز هم دلتنگی به سر آمد محرم همراه با تمام مویه هاش آمد و باز دل شیعه سیاه پوش شد و ندای یا حسین  را سر داد تا با تمام توان خود بگوید شهدای کربلا هنوز زنده اند و  حکم رانی می کنند و تا قیام قیامت شیعیانی باقی خواهند ماند و به جهانیان خواهند فهماند که حسین زهرا هیچ وقت و در هیچ زمانی و در هر شرایطی از یادشان نخواد رفت .

ندای یا حسین حتی در سرمای زم حریر هم به دل و جان شیعیان گرمی می بخشد و آنها را با هزار امید به خیابان ها روانه می داری

آری این حسین است که دل مردگان را باز زنده می کند و یاد خدا را در آن جاری می سازد

ماه عزا آمد و دل غم گرفت

خیمه ی دل بوی محرم گرفت

زهره  منظومه ی زهرا حسین

کشته ی افتاده به صحرا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای

با جگر شیعه چه ها کرده ای

باز که هنگامه بر انگیختی

بر جگر شیعه نمک ریختی


 

نوشته شده توسط ستاره خاموش در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت


پرواز در رویایی زیبا

باز هم آسمان برقه ی سیاه خود را بر چهره زد. برقه ای که با الماسهای ریز زرین تزئین شده است. باز هم آسمان با این برقه زیبایی منحصر به فردی را پیدا کرده و من از این همه زیبایی به شگفت آمده و چشمانم آنقدر که زیبایی می بیند، سیاهی نمی بیند شاید هم این زیبایی ها به خاطر زمینه ی سیاهی است که دارد. ومن از لابه لای الماسهای انبوه وجودی را در می یابم که سرک می کشد و با لبخند زیباییش به من آرامشی دو چندان می دهد، احساس می کنم از لابه لای آن سیاهی ها دستی به سویم دراز می شود و ندایی می گویید تو قاصدکی سبک بال هستی که می توانی به اوج ها پرواز کنی و من شیرینی پرواز در رویا را احساس کردم
آری آسمان شب زیباست و خالق آن زیباتر


 

نوشته شده توسط ستاره خاموش در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت