دل غم زده و دردمندم آرزوی آزادی می کند و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد
تا از این غربتکده سیاه
ردای خود را به وادی عدم بکشاند و از بار هستی برهد
و در عالم نیستی فقط با خدای خود به وحدت برسد .
شهید دکتر مصطفی چمران
نوشته شده توسط ستاره آسمون در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
شب و روز ،قهر و آشتی ، گریه و خنده ،غم و شادی و... در پی هم می آیند و می روند .
روزگاری در کوچه پس کوچه های زندگی بوی عاطفه به مشام می رسید و محبت رایگان تقسیم می شد، خنده ها از صداقت بر روی لبها جاری بود و حرفهای مردمان بوی طعنه نداشت ،شکوه ها فقط برای ساعاتی در کنج دل بود و زود پاک می شد و...........
اما امروز دیگر از این ها خبری نیست یا اگر وجود دارند باید به زحمت بدست آورد.
امروز بهار دیگر آن طراوت و سر سبزی خود را ندارد و برف هم سفیدی خود را !
امروز از جور نامردیهای زمانه برگ درختان زرد و گل های شکوفه پرپر می شوند. مهر و محبت را باید به بهایی گزاف خرید که دیگر رنگی ندارند؛ امروز غبار غم بر دلهایی که روزی عاشقانه و از سر صداقت عشق می ورزیدند نشسته و دلها در سکوت و بی صدا می شکنند. صداقت دیگر رنگی به رخ ندارد و انسان در این آوردگاه با خود می گوید: ای کاش ،ای کاش می شد...
ای کاش دیگر وعده های دروغین نبود، ای کاش دروغ و ریا نبود ، کاش صداقت و یکرنگی وجود داشت ، کاش خنده ها از روی صداقت بود و هزاران کاش........
نوشته شده توسط ستاره آسمون در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 16:5 موضوع | لینک ثابت
شاید چفیه سفید یا سیاه رنگ با چهارخانه های ریز و درشت و یا در رنگها و به اشکال مختلف که رزمندگان در جبهه ها به دور گردن می پیچیدند را دیده باشید. آیا هیچ از خود پرسیده اید این چفیه را چه خاصیتی است؟ بگذارید برایتان بگویم :
چفیه دستمال نخی نسبتاً بزرگی است که: حوله هر رزمنده است و دست و صورت را با آن خشک می کند و حتی بعضی وقتها به کار حوله حمام نیز می آید.
چفیه بعضی اوقات سفره رزمندگان می شود و چند دلاور، یکدل بر آن سفره ساده ، علی وار می نشینند.
چفیه همان ملحفه ای است که دیگران به رویشان می کشند ، منتها اینجا اولاً فقیرانه آن ، ثانیاً کوچکتر و به قول خود رزمندگان «از نوع قنداق تاشو»ی آن است.
چفیه را در تابستان ، آن هنگام که هوا بسیار گرم است با نمی آب به کولری مستضعفانه بدل کرده و با کشیدن آن به رویشان از خنکی اش کام می جویند.
چفیه در محیطهای پر از گرد و غبار ،سر و صورت دلاوران را در آغوش می گیرد تا حلق آن عزیزان را غبار نگیرد.
چفیه را می شود به کمر بست و در هنگام انجام کارهای سنگین و حمل مهمات استفاده کرد.
چفیه، دستگیره برای ظروف داغ روی اجاق است، کلاه و سرپوش است ؛ شالگردنی مستضعفانه است؛ همه اینها است اما.....
چفیه زیرانداز و سجاده هر دلاوری به هنگام نماز است و هیچ زیراندازی به اندازه چفیه آشنا با دعاهای در سجود زاهدان شب نیست.
چفیه بعد از ورزش صبحگاهی و در هنگام سر دادن شعار«الیوم ،یوم الافتخار» در دست دلاوران پرچمی می شود در رقص و اهتزاز با آهنگ گامهای بلند رزمندگان که «الیوم، یوم الافتخار».
چفیه در شب عملیات، اولین باندی است که می توان با آن زخمها را بست و به خدایشان سپرد و به حمله ادامه داد.
چفیه تنها چیزی است که اشکهای رزمندگان در دعا و مناجات را پاک می کند و آمار اشکها را در دل دارد. او محرم اسرار عابدانه هر دلاوری است .
چفیه در بعضی موارد حتی کفن می شود و جسم سوخته و تکه تکه رزمندگان را در خود جای می دهد و به رسم امانت نگه می دارد .
و بالاخره این چفیه است که فردای قیامت چون شاهدی صدیق بر رزم هر رزم آوری گواهی خواهد داد. پس: «چفیه را به رسم امانت و یادگاری از هیچ دلاوری برمگیرید و گرنه از ثروتی عظیم محرومش می کنید.»
شهید غلامرضا عارفیان
نوشته شده توسط ستاره آسمون در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 12:45 موضوع | لینک ثابت
نمی دانم برای دلتنگیم قصه بگم یا شعر بسرایم
نمی دانم گریه کنم یا داد بزنم .اما می دانم تا هستم دلتنگی در وجودم هست،
می دانم که همراز و هم صحبت من این دل هست، دلی که در وقت تنهایی به سراغش میرم،وقت عاشقی سراغش میرم،شاید من به او بی وفایی کرده باشم،شاید فراموشش کرده باشم ام او هیچ وقت از من نبریده و همیشه همراهم هست.
برام قصه تعریف کرده ،برام دلتنگی کرده ،گریه هام را تحمل کرده و برام گریه کرده و.......
پس ای دل به حق زلالیتت و وفاداریت بمون تا دلتنگی هایم را در سراچه تو انباشت کنم.بمون ،بمون و بمون که ماندنت برام غنیمت هست...
نوشته شده توسط ستاره آسمون در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 16:17 موضوع | لینک ثابت
هر شهیدی کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا برسد و آنگاه خون او جاذبه خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن راهی جز شهادت وجود ندارد. (شهید آوینی) ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط ستاره آسمون در یکشنبه یکم مهر 1386 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست، حاصلش تن به فضا دادن و افسرن نیست،اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست،زندگی عشق به اوست،بال و ثروت هدف اصلی نیست،فکر خود کن عاقل،دل به دنیا مسپار دنیا جایگه اصلی نیست،دنیا وسیله ی رسیدن به هدف است، همه می دادند آن هدف چیست؟
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY